پرنسس باران ؛ هدیه ی پر شکوه خداوند ؛

صدای یک پرواز ؛ فرود یک فرشته ؛ آغاز یک معراج و شروع یک زندگی ؛ شدی پاره ی تن ما؛

[ سه شنبه 25 تير 1392 ] [ 17:26 ] [ مامان پرنسس باران ]
[موضوع : ]

[ ]

زیارت

 

دخترک عزیزتر از جانم ؛

 

 

امروز روز شهادت امام رضا بود و من و بابا تصمیم گرفته بودیم این روز رو روزه بگیریم...

 

یهو نزدیکهای ظهر به سرمون زد بریم زیارت حضرت معصومه ...

 

بعد از اذان ظهر راه افتادیم و رفتیم قم ...

 

خیلی فضای حرم خاص و ملکوتی بود تو اون روز و حسابی زیارت کردیم ...

 

بعد از زیارت رفتیم افطار کردیم و بعدشم شام خوردیم و به سمت جمکران برای مراسم دعای توسل رفتیم ...

 

 

زیارتت قبول ، مامانی ...

 

 

 

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 2 دی 1393 ] [ 23:59 ] [ مامان پرنسس باران ]
[موضوع : الطاف خداوندی]

[ ]

زمستان

 

دختر بهاری من ؛

 

 

 

 

 

در برف ،

 

سپیدی پیداست .

 

آیا تن به آن می دهی ؟

 

همیشه به یاد داشته باش بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند .

 

 

زمستانت مبارک ... در این روزهای سرد و برفی خانه ی دل کوچکت همیشه گرم ....

 

 

 

یه عصرونه زمستونی :)

 

 

[ دوشنبه 1 دی 1393 ] [ 18:28 ] [ مامان پرنسس باران ]
[موضوع : شکرانه]

[ ]

شب یلدا

 

دونه ی انار من ؛

 

 

همه لحظه های پایانی پاییزت ، پر از خش خش آرزوهای قشنگ...


در آغاز زمستان هرگز زمستانی مباد ، بهار آرزوهایت...

 

یلدایت مبارک...

 

 

 

 

امسال شب یلدا خونه ی زنعمو نگین بودیم و برای ایشون شب یلدایی بردیم ...

 

خیلی شب بیادموندنی و خوبی بود و بسیار خوش گذشت ...

 

عکسها رو در ادامه مطلب میذارم ...

 

 

 

 


ادامه مطلب

[ 30 آذر 1393 ] [ 11:44 ] [ مامان پرنسس باران ]
[موضوع : خاطرات ]

[ ]

تولد عمو جون و نگین جون

 

دخترکم؛

 

چند شب پیش جشن تولد مشترک عمو و نگین جون بود ... خیلی بهمون خوش گذشت ...

 

مخصوصا اینکه زنعمو نگین کلی زحمت کشیده بودن و این جشن تولد رو برای عمو به شکل

 

سورپرایزی برگذار کردند ..

 

واقعا همه چی عالی پیش رفت و عمو واقعا سورپرایز شد ...

 

چون چند شب قبلش برای عمو یه جشن ساده و خودمونی گرفته بودیم ...

 

شب خیلی قشنگی در کنار همه عزیزانمون داشتیم و واقعا خاطره انگیز بود ...

 

شما و مهربد جون ... اونم میکروفونته تو دستت :)

 

 

کیک تولد عمو :

 

 

نگین جون متشکریم ... خسته نباشید...

 

اینم از شبی که برای عمو یه جشن ساده گرفته بودیم و شما سه تا قبل از عمو

پشت کیک سنگر گرفته بودین :)

 

 

[ پنجشنبه 20 آذر 1393 ] [ 17:13 ] [ مامان پرنسس باران ]
[موضوع : خاطرات ]

[ ]

کمک

 

پرنسسم ؛

 

 

مامان جون عمل کرده بودن و ما بهمراه عمه اینا که اونجا بودیم شما و مهربد داشتین کمک می دادین

 

و نظافت می کردین ...

 

قیافه هاتون خیلی خنده دار بود تو اون لحظات ...

 

الهی که همیشه پاینده باشید ...

 

 

 

[ دوشنبه 17 آذر 1393 ] [ 19:45 ] [ مامان پرنسس باران ]
[موضوع : خاطرات ]

[ ]

سه سال و نیمگی

 

شکوفه ی سیب من ؛

 

 

سه سال ونیمه شدی ... مبارکت باشه عزیز دلم.

 

خدای بزرگم رو شاکرم ، برای تموم لحظات قشنگی که برامون می سازی...

 

برای شیرین زبونیهات ...

 

برای قد کشیدنت ...

 

برای خانوم بودنت ...

 

برای بی نظیر بودنت ...

 

و مهمتر از همه ، برای سالم بودنت ...

 

 

بالندگیت پیاپی ، فرشته ی مهربونم ...

 

 

اینم یه رنگ آمیزی زیبا ... کار دست شما بدون کمک مامان :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ شنبه 15 آذر 1393 ] [ 15:12 ] [ مامان پرنسس باران ]
[موضوع : بالندگی ها]

[ ]

دست های مهربون

 

جانک مادر ؛

 

 

چه جوری بگم  که من عاشق این دستهای زیبا و مهربونتم؟

 

 

وقتی با دستهای مهربونت صورتم رو نوازش می دی حس می کنم خوشبخت ترین مادر دنیام ...

 

به دستهای نوازشگرت  افتخار می کنم ، مهربونم ...

به قلب پاکت ...

به چشمان دریایی و نافذت ...

به صورت مهربونت ...

 

 

ممنونم که به زندگی ما رنگ خوشبختی پاشیدی ...

 

خدایا شکرت ...

 

 

 

[ شنبه 1 آذر 1393 ] [ 15:2 ] [ مامان پرنسس باران ]
[موضوع : باران بهاری ما ]

[ ]

نذری

 

دخمل مهربون من ؛

 

 

امسال هم با یاری خدای مهربونم حلیم نذری امسالمون برای امام حسین و حضرت ابوالفضل تهیه شد ...

 

مثل هر سال همه چی خیلی عالی و خوب بود ... امیدوارم مورد قبول خدا باشه...

 

دیگ حلیممون... از لطف و زحمات همه مهمونهای عزیزمون متشکریم :

 

 

حلیم نذری ما برای شب تاسوعا هستش ...

منتها برای مادر جون و آقا (بابابزرگ بابایی) حلیمشون شب عاشوراست ...

امیدوارم نذرشون قبول باشه و سایه اشون بالای سر ما همیشه مستدام ...

 

اینم از حلیم مادر جون و آقا :

 

 

 

 

[ پنجشنبه 15 آبان 1393 ] [ 10:50 ] [ مامان پرنسس باران ]
[موضوع : ]

[ ]

محرم ... ماه خون ...

 

دخترک  عزیزتر از جانم ؛

 

 

همیشه در خاطرت باشد ...

 

کربلا نشان داد که با شکیبائی در عطشی کوتاه ،

 

می توان همیشه ی تاریخ را سیراب کرد....

 

 

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین ....

 

[ دوشنبه 5 آبان 1393 ] [ 13:41 ] [ مامان پرنسس باران ]
[موضوع : ]

[ ]

جشن تولد هستی جون

باران عزیزم؛

 

 

چند شب پیش تولد دو سالگی هستی کوچولو ، خواهرزاده نگین جون ، بود...

شب بسیار زیبایی بود وبه همگی ما خیلی خوش گذشت ..

انشالله زیر سایه مامان و بابای مهربونش عروس بشه ...

نوشین ، بهرام و هستی عزیز دوستتون داریم...

 

هستی خانومی با کیک تولدش :

 

 

باران و مهربد مهربونم :

 

 

 

باران و دوست عزیزش الین ...

 

[ سه شنبه 29 مهر 1393 ] [ 13:48 ] [ مامان پرنسس باران ]
[موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 14 صفحه بعد