پرنسس بارانپرنسس باران، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

پرنسس باران ؛ هدیه ی پر شکوه خداوند ؛

یک روز در پیک نیک

  بی همتای مامانی؛ جمعه رفتیم پیک نیک..خیلی خوش گذشت... کلی شیطنت کردی و دل از همه بردی .. از وقتی از تبریز برگشتیم کلی شیطون شدی و همه اش راه میری و خرابکاری می کنی.. هیچ جوری نمیشه کنترلت کرد.. پیک نیک هم که رفته بودیم همه اش دوست داشتی راه بری.. دو تا دست کوچولوت رو می گرفتیم و شما بدو بدو میکردی.. باران عزیزم؛وجودت آرامش وجود همه مون شده..واقعا شدی دلخوشی همه ما.. این روزا شیطنتات شیرینتر و پررنگتر شده..و واقعا نمیدونم چقدر میخوای ازمون دل ببری!!!! ما که همینجوری شیفته اتیم...عاشقتیم...سینه چاکتیم.. فدات بشه مادرت....از خدا میخوام حافظ همیشگیت باشه گل من...         باران و ...
17 تير 1391

بالاخره برگشتیم

باران نازنین؛ یه چند روزی تو هفته اخیر رفتیم تبریز پیش مامان جون اینا.. کلی خوش گذشت ..خنکی هوا هم که بر وفق مراد شما بود.. واکسن 1 سالگیت رو اونجا زدیم و خدا رو شکر مشکلی پیش نیومد. عروسی هم رفتیم و شما خیلی خانوم بودی..مثل همیشه... خونه مامان جون کلی آتیش سوزوندی ...هیچی از دست شما سر جای خودش نبود. خلاصه که سفر خوبی بود و کلی آب وهوا عوض کردیم...   ...
14 تير 1391

پرنسس خونه ما

  این روزها خونه ما پر از صدای خنده های یه پرنسس کوچولوئه.. پر از صدای قهقهه هاش بهنگام توپ و بادکنک بازی با باباش.. این روزا خونه ما از شیطنتهای یه خانوم کوچولو حسابی بهم ریخته میشه.. شب که میشه هیچ چیزی سر جای خودش نیست..   پرنسس کوچولوی ما؛ این روزها با بودنت تو زندگی 3 نفره مون ما شاد و خوشحالیم.. هر روز یه کار جدید انجام میدی و ما رو غرق شیرینکاریهای خوشمزه ات میکنی.. وقتی بابایی بهتون میگه خدا رو شکر دو تا دستای کوچولوت رو فوری میبری بالا.. دست و پا و مو و گوشهاتو به همه نشون میدی.. اونقدر تو دهن عمو جونت قاقا میذاری تا هرچی خوردنی تو خونه اس تموم بشه یه کار جدیدت اینه که کف دستت رو به همه نشون میدی و...
31 خرداد 1391

ماه خرداد

  بی نظیر من؛   ماه خرداد تا چند ساعت دیگه به اتمام میرسه... ماهی که چندین ساله برای خانواده ما همیشه پر از شادی و شور هستش.. و اومدن شما تو زندگی ما شادی ما رو در این ماه دو چندان کرده.. امیدوارم سالهای سال برای ما ماه خرداد نویدبخش شادیهامون باشه.. دوستت داریم کوچولوی نازنین ما...    
31 خرداد 1391

تولد مامانی

دردونه ناز مامان؛ دیشب تولدم بود؛تولد مامانی شما. با مامان جون اینا و عمه جون اینا باهم کردان بودیم و با کیک خوشملی که بابایی زحمتش رو کشیده بود یه جشن کوچولو گرفتیم.. سال پیش شما تو روز تولدم 10 روزه بودی ولی امسال با شیرینکاریها و خرابکاریات بهترین هدیه تولدم رو بهم هدیه کردی.. من عاشقتم..دیوونه وار:)))) اینم کیک تولدمه مامانی..   ...
27 خرداد 1391

جشن تولد 1 سالگی

پرنسس زیبای ما؛ 5شنبه شب جشن تولد 1 سالگی شما رو تقریبا مختصر جشن گرفتیم.. یه کوچولو بد اخلاق بودی ولی کلا دخمل خوبی بودی و باهامون همکاری کردی.. یه سری از عکسای جشن تولدت رو اینجا برات میذارم تا یادگار بمونه برات.. دوستت داریم...     بقیه عکسها در ادامه مطلب:))))) تزئینات: ریسه هپی و ساعت تولد: یه سری از عکسهای آتلیه: اولین لباسهای دخملی : عکسهای پرنسس از 1 تا 11 ماهگی: گیفت برای مهمانها:شاسی عکسای پرنسس بهمراه بره ناقلا :))) کیک: میز تنقلات: میز شام: و این هم از پرنسس 1 ساله ما:       ...
21 خرداد 1391
10121 0 20 ادامه مطلب

اولین سالروز میلادت

دختر زیباروی بهاری ما؛ امروز اولین زادروز شکفته شدنت است.. وجودت چه زیبا وجودمان را پر از عشق کرده است...پر از لطافت؛پر از زیبایی.. این روزها چه زیبا همراه با تو کودکی می کنیم.. چقدر ساده به جمع ما آمدی و همه هستی ما شدی.. باورمان نمیشود که قبل از آمدنت چگونه می زیسته ایم..روزها را چگونه شب میکردیم... بدون صدای خنده هایت چه صدایی در خانه ما طنین انداز بود؟؟؟   تمام هستی ما؛ این روزها وجود تو طراوت دلهای ماست...بودنت آرامش ماست... مژگان بخواب رفته نازت آسایش وجود ماست...چقدر خوب است که همه دنیای ما شده ای... 1سال تمام است که با نفسهایت نفس می کشیم.. 1سال تمام است که وجودمان به وجود تو بسته است.. 1سال تمام است که...
17 خرداد 1391